از نظر تاريخي، ما مي توانيم سه نسل از مديريت دانش را از يکديگر متمايز کنيم. دوره 1995-1990 به عنوان اولين نسل مديريت دانش شناخته شده است. در طي اين نسل، بسياري از اقدامات بر تعريف مديريت دانش، بررسي فوايد بالقوه مديريت دانش براي تجارت و طراحي پروژه هاي تخصصي مديريت دانش ( Seng, 1990; Nonaka, 1994; Quinn, 1992; Wiig, 1993 ) مبتني بود. علاوه بر آن، پيشرفت در حوزه هوش مصنوعي بر تحقيقات مديريت دانش به خصوص در هدايت بازنمون و ذخيره دانش تاثير گذاشت ( Mui and McCarthy, 1987; Levine and Pomerol, 1989; Ignizio, 1991 ).

نسل دوم مديريت دانش در حوالي 1996 پديدار شد. به اين شکل که بسياري از سازمان ها پست هاي جديد سازماني براي مديريت دانش درنظر گرفتند از جمله مدير ارشد دانش. منابع متفاوت مديريت دانش با يکديگر ترکيب شده و به سرعت در مباحث روزانه سازماني به کارگرفته شدند. در طي اين نسل، در تحقيقات مديريت دانش، تعاريف متفاوت از دانش ( شکل 1 )، فلسفه هاي تجاري ( Grant, 1997; Thierauf, 1999; McAdam and Reid, 2001 )، نظامها ( Alavi and Leinder, 1999; Hasan and Gould, 2003; LanSia and Al-Hawamdeh, 2003 )، الگوها ( Holsapple and Joshi, 1997; Rubenstein-Montano et al., 2001a; Chau, 2003; Maier and Remus, 2003 )، شيوه ها و فعاليتها( Rajan et al., 1999; Pervan and Ellison, 2003 ) و فناوري هاي پيشرفته ( Carneiro, 2001; Nemati et al., 2002; Liao, 2003; Metaxiotis et al., 2003 ) وجود داشتند.

نسل دوم مديريت دانش بر اين نکته تاکيد مي کند که مديريت دانش درباره تغيير نظام مند سازماني است جايي که شيوه هاي مديريتي، نظامهاي سنجش، ابزارها و مديريت محتوا نياز به گسترش مشترک دارد.


 

در نتيجه ديدگاه ها و شيوه هاي نوين، نسل سوم مديريت دانش اکنون در حال پديدار شدن با روشهاي جديد و نتايج جديد است. بنا بر عقيده ويگ ( Wiig, 2002 )، " يک تفاوت با ديگر نسل هاي مديريت دانش اين است که نسل سوم مديريت دانش با فلسفه سازمان، استراتژي، اهداف، شيوه ها، نظامها و رويه هاي سازماني يکپارچه شده و تبديل به کار روزانه کارکنان و محرک براي آنها شده است ... ". به نظر مي رسد که نسل سوم بر پيوند ميان دانستن و عمل تاکيد مي کند ( Paraponaris,  2003 ). دانش به طور ذاتي فرهنگي و اجتماعي است و دانش سازماني تنها مي تواند از طريق تغيير در فعاليت و شيوه هاي سازماني درک شود. جدول 1 بعضي از مهمترين کارهاي تحقيقاتي در حوزه مديريت دانش را ارائه مي دهد که امروزه به عنوان مراجعي براي تحقيقات بعدي به کارگرفته مي شوند :

 نمونه اي از تحقيقات انجام شده در حوزه مديريت دانش

موضوعات

پژوهشگران

تمایز میان دانش ذهنی و عینی

Polyani (1996); Nonaka & Takeuchi (1995)

دانش طبقه بندی شده

Tsoukas(1996)

پایه های مدیریت دانش

Wiig(1993); Liebowitz (1999)

الگوها و چارچوبهای مدیریت دانش

Holsapple & Joshi (1997); Rubenstein et al. (2001)

پروژه های موفق مدیریت دانش

Davenport et al. (1998)

مدیریت دانش و هوش مصنوعی

Fowler (2000); ); Liebowitz (2001)

مدیریت دانش و حمایت از تصمیم گیری

Courtney (2001); Bolloju et al. (2002)

پژوهشهای مدیریت دانش

Liao (2003); Kakabadse et al. (2003)

نرم افزارهای مدیریت دانش

Tyndale (2002)

مدیریت دانش و تشکیلات اقتصادی کوچک

McAdam & Reid (2001); Wickert & Herschel (2001)

مدیریت دانش و آموزش عالی

Rowley (2000); Metaxiotis & Psarras (2003)

استانداردهای مدیریت دانش

Weber et al. (2002)